سردار نقدی: سند امنیت ملی آمریکا اذعان به ناکامی مقابل انقلاب است

سردار نقدی: سند امنیت ملی آمریکا اذعان به ناکامی مقابل انقلاب است

1404/10/15 - 14:13 323 بازدید
سردار محمدرضا نقدی، مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به تشریح ناکامی‌ها و نقاط ضعف آمریکا در سند امنیت ملی این کشور پرداخت.
سردار محمدرضا نقدی، مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به تشریح ناکامی‌ها و نقاط ضعف آمریکا در سند امنیت ملی این کشور پرداخت. به گزارش مشرق، راهبرد جدید امنیت ملی دولت آمریکا در قالب سندی ۳۳ صفحه‌ای منتشر شده و قرار است شالوده سیاست خارجی و امنیتی کاخ سفید را در سال‌های پیش‌رو ترسیم کند. این سند، که در سنت سیاسی آمریکا همواره به‌عنوان نقشه‌ راه امنیتی واشنگتن شناخته می‌شود، بیش از هر چیز بازتاب‌دهنده برداشت دولت ترامپ از تهدیدها، رقبا و فرصت‌های ژئوپلیتیکی جهان است. در همین راستا گفت‌وگویی با سردار محمدرضا نقدی مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجام داده‌ایم تا از جزئیاتی از سند امنیت ملی آمریکا آشنا شویم. سردار عرض سلام و وقت بخیر خدمت شما، با توجه به تأکید رهبر انقلاب بر جنگ رسانه‌ای و جنگ نرم، از نگاه شما مهم‌ترین مبنای تحلیل صحیح در این نبرد چیست؟ برای تبرک، بحث را با سخن امیرالمؤمنین علیه‌السلام آغاز می‌کنم مصداق روشن این سخن، وضعیت آمریکاست؛ رها کردن اصول، پیش‌گرفتن فساد، به قدرت رسیدن اراذل و اوباش و کنار رفتن خردمندان و صاحبان فکر از مدیریت جامعه. نتیجه چنین وضعیتی چیزی جز ادبار و سقوط نیست. چرا بدون شناخت سنت‌های الهی تحلیل‌ها خطا می‌روند؟ دانستن این نکات که در حکمت‌های قرآن و ائمه علیهم‌السلام آمده و از سنت‌های الهی است، کمک بزرگی به ما می‌کند تا بتوانیم تحلیل درست داشته باشیم. چه در عرصه رسانه، چه در یک موقعیت سیاسی که نیازمند تحلیل و پیش‌بینی وضعیت‌هاست: اینکه اوضاع چیست، چه خواهد شد، چه چیزی قرار است اتفاق بیفتد و چه چیزی نه. یکی از راه‌های بسیار مهم برای رسیدن به تحلیل صحیح، شناخت سنت‌های الهی است. این عالم با سنت‌هایی اداره می‌شود؛ قانون‌مندی دارد و این قانون‌ها تخلف‌ناپذیرند و دائماً در جریان‌اند، درست مثل طلوع خورشید که هر روز از شرق اتفاق می‌افتد. وقتی نمرود با حضرت ابراهیم علیه‌السلام احتجاج می‌کند و می‌گوید من هم خالق هستم، من زنده می‌کنم و می‌میرانم، و دو زندانی می‌آورد که یکی را می‌کشد و دیگری را آزاد می‌کند، حضرت ابراهیم علیه‌السلام پاسخ می‌دهد: «إِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ». این سخن ساده است، اما بسیار عمیق؛ تو نمی‌توانی سنت الهی را تغییر بدهی. قانون‌مندی‌های خلقت همین است. شما بارها به نمونه‌هایی مثل ماجرای ناوهای هواپیمابر آمریکا یا نوع برداشت از قدرت نظامی این کشور اشاره کرده‌اید. چرا با وجود شواهد میدانی، همچنان پذیرش این واقعیت‌ها برای افکار عمومی و حتی برخی نخبگان دشوار است؟ نکته دوم این است که ما باید واقعیت‌ها را فراتر از رسانه و با اطلاعات دقیق مرور کنیم. فرض کنید رسانه شما بتواند مثلاً ماهی یک جلسه برگزار کند که در آن جمعی از افراد صاحب اطلاعات، نه صرفاً صاحب تحلیل؛ بیایند و واقعیت‌های کف میدان را توضیح دهند: واقعیت‌های اقتصادی، سیاسی، روابط بین‌الملل؛ اینکه واقعاً در دنیا چه می‌گذرد، جدا از آنچه رسانه‌ها می‌سازند. این کار کمک بزرگی می‌کند تا گرفتار فضاسازی‌ها و جنگ شناختی نشویم. امروز یکی از مشکلات حاد ما و نه فقط ما، بلکه ملت‌های دنیا، قرار گرفتن در جنگ شناختی است؛ جنگی برای تضعیف قدرت محاسبه ملت‌ها، از جمله خود ماست. حتی در سطوح بالای نخبگانی هم گرفتار این مسئله هستیم. آن‌قدر در جنگ شناختی غرق می‌شوند که وقتی واقعیت‌های بسیار روشن برایشان ترسیم می‌شود، تخطئه می‌کنند، باور نمی‌کنند و حتی نمی‌خواهند بپذیرند که اتفاقی در حال رخ دادن است. مثلاً در همین موضوع ناوهای هواپیمابر آمریکا؛ پنج ناو می‌آیند و هر کدام ظرف یک هفته دریای سرخ را ترک می‌کنند. یمنی‌ها می‌گویند ما زدیم، خوردند و رفتند. اما برخی می‌گویند نه، ما فیلم نداریم، پس نمی‌شود گفت خورده‌اند. در حالی که ناو هواپیمابر ظرف یک هفته بدون دلیل منطقه را ترک نمی‌کند. می‌گویند بعداً شاید بیانیه بدهند. بعد از یک سال یکی‌شان اعتراف می‌کند که ضربه خورده، اما باز هم تصویر ذهنی از قدرت آمریکا اجازه پذیرش واقعیت را نمی‌دهد. می‌گوید من خنثی کردم؛ خب اگر خنثی کردی، چرا رفتی؟ در چنین فضایی، واقعیت‌ها قلب می‌شود و نهادینه می‌شود. الان همه می‌گویند جنگ اسرائیل علیه جمهوری اسلامی؛ در حالی که این یک خطا نهادینه‌شده است. من خودم با استدلال‌های منطقی، علمی و مستند نوشته‌ام که این جنگ، جنگ آمریکاست، نه جنگ اسرائیل. استدلال نظامی دارد، سیاسی دارد، راهبردی دارد. اساساً اسرائیل توان چنین جنگی را ندارد. اما کسی نمی‌پذیرد. گویی باید خود ترامپ بیاید بگوید من فرماندهی جنگ را بر عهده داشتم تا این ذهنیت شکسته شود. عرض من این است که ما نیاز به تصویر درست از وضعیت ایران و جهان داریم. نباید در حوادث روزمره غرق شویم و از اشراف راهبردی غفلت کنیم. نباید بگذاریم جنگ شناختی ما را تحت تأثیر قرار دهد. تصویرسازی رسانه‌ای جای تحلیل درست را گرفته است گاهی حتی آدم‌های خوب هم دچار این خطا می‌شوند. مثلاً گفته می‌شود اقتصاد آمریکا در وضعیت بسیار بدی است. این را اسناد رسمی خودشان می‌گویند: ۳۸ هزار میلیارد دلار بدهی، سالانه ۳ هزار میلیارد دلار افزایش بدهی، و این بدهی مثل بهمن در حال بلعیدن اقتصاد آمریکاست. ایلان ماسک می‌گوید الان ۱۷ درصد درآمد آمریکا صرف اقساط بدهی می‌شود و چند سال دیگر به ۱۰۰ درصد می‌رسد؛ یعنی کل درآمد آمریکا باید صرف بازپرداخت بدهی شود و هیچ توسعه‌ای ممکن نخواهد بود. اما باز هم اقتصاددان متدین می‌گوید این حرف‌ها مهم نیست! چرا؟ چون جنگ شناختی اجازه نمی‌دهد تصویر ذهنی ساخته‌شده از اقتصاد آمریکا فرو بریزد. اوایل انقلاب فیلمی در تلویزیون پخش شد به نام «حصار در حصار». زندانی‌ها می‌گفتند انقلاب شده و آزادید؛ اما بعضی‌ها می‌گفتند نه، محال است، دارند کلک می‌زنند. چون تصویر ذهنی‌شان اجازه نمی‌داد بپذیرند انقلاب پیروز شده. وقتی عده‌ای رفتند بیرون و برگشتند و گفتند واقعاً انقلاب شده، تازه باور کردند. امروز هم ماجرا همین است. آمریکا در وضعیت بسیار بد و بحرانی است؛ از نظر اجتماعی، امنیت داخلی، سیاست بین‌الملل و اقتصاد. کشوری که از همه جهت در حال فروپاشی است، اما تصویر ساخته‌شده اجازه پذیرش این واقعیت را نمی‌دهد. ما امروز نیاز داریم که رسانه وارد عمل شود؛ همان‌طور که حضرت آقا فرمودند، برخورد تهاجمی داشته باشد و این فضا را بشکند. اسنادی که خود دشمن منتشر می‌کند، جدی گرفته نمی‌شود. اگر جمهوری اسلامی چنین سندی درباره خودش منتشر می‌کرد، دو ماه تیتر یک تمام رسانه‌های جهان می‌شد و سال‌ها تحلیل روی آن انجام می‌دادند. شما از بیانیه اخیر آمریکا به‌عنوان «پروستاریکای آمریکایی» یاد می‌کنید. منظورتان از این تعبیر چیست و چرا معتقدید این بیانیه در واقع اعلام شکست و آغاز فروپاشی آمریکاست، نه صرفاً یک موضع‌گیری سیاسی؟ افکار عمومی باید بداند که بیانیه آمریکا، در واقع پروستاریکای آمریکاست یعنی همان حرف‌هایی که گورباچف درباره اتحاد شوروی زد، امروز دارد درباره آمریکا گفته می‌شود. یعنی دارد یک فروپاشی را خبر می‌دهد یعنی همان که حضرت امام فرمودند: «من صدای شکستن استخوان‌های کمونیسم را می‌شنوم.» لذا گورباچف هم نیامد بگوید کمونیسم یا سوسیالیسم مشکل دارد؛ گفت ما دیگر نمی‌توانیم اتحاد شوروی را اداره کنیم، نمی‌توانیم هزینه‌هایش را بپردازیم، باید به جامعه خودمان بسنده کنیم. این یعنی اعلام شکست و فروپاشی. امروز دقیقاً همان منطق، همان درد و همان شکست، درباره آمریکا تکرار شده است. در این بیانیه، آمریکا رسماً می‌گوید: ما دیگر نمی‌توانیم رهبری نظم جهانی را بر عهده بگیریم. ما تصور می‌کردیم می‌توانیم دنیا را اداره کنیم؛ این تصور غلط بود، یک خیال بود. این حرف، تحلیل شخصی یا شعار سیاسی نیست؛ سند امنیت ملی ۲۰۲۵ ایالات متحده است. سندی که محصول فرایند نخبگانی، بررسی‌های طولانی و کار دستگاه رسمی استراتژیک آمریکاست. اگر صرفاً نظر یک رئیس‌جمهور همچون ترامپ بود، همان روز اول اعلام می‌شد. اما یک سال روی آن کار شده و از دل ساختار امنیت ملی بیرون آمده است. در این سند تصریح می‌شود که: «استراتژی آمریکا از پایان جنگ سرد تاکنون ناکام بوده است.» می‌گوید این استراتژی‌ها فهرست‌های بلندبالایی از آرزوها و وضعیت‌های مطلوب بودند، بدون تعریف دقیق از واقعیت. حتی در تشخیص اینکه چه چیزی را باید بخواهیم هم اشتباه کردیم. این یعنی اعتراف رسمی به شکست راهبردی. شکست راهبردی؛ این‌بار به زبان خود آمریکایی‌ها سؤال کلیدی این است: این استراتژی در برابر چه کسی شکست خورده؟ در این بیانیه می‌گوید: «حداقل برای نیم قرن، سیاست خارجی آمریکا خاورمیانه را بالاتر از سایر اولویت‌ها قرار داده بود.» و تصریح می‌کند که این مسیر شکست خورده است. ترجمه روشن این جمله چیست؟ یعنی آمریکا در خاورمیانه شکست خورده، و این شکست چیزی جز شکست در برابر انقلاب اسلامی نیست؛ هرچند نام آن را مستقیم نمی‌آورد. بیانیه می‌گوید ما قمار کردیم؛ توانایی آمریکا برای تأمین مالی همزمان یک دولت رفاهی عظیم، یک ساختار اداری–نظارتی گسترده، و یک مجموعه بزرگ نظامی، دیپلماتیک، اطلاعاتی و کمک‌های خارجی را بیش از حد برآورد کردیم. ما فکر کردیم می‌توانیم دنیا را اداره کنیم؛ اما نمی‌توانیم. می‌گوید ما قمارهای نادرست و مخربی بر «جهانی‌سازی» و «تجارت آزاد» انجام دادیم. این همان موضوعی است که سال‌ها پیش درباره‌اش هشدار داده می‌شد. زمانی که از اقتصاد مقاومتی و اقتصاد ملی صحبت می‌شد، می‌گفتند دهکده جهانی شکل گرفته و دوره اقتصاد ملی تمام شده، تعرفه ملی بی‌معناست و هر کس خلاف این حرف بزند عقب‌مانده است. این حرف‌ها را تمام غرب‌زده‌ها می‌گفتند. امروز خود آمریکایی‌ها می‌گویند: این تفکر شکست خورده است. نه فقط در حرف؛ در عمل هم آن را کنار گذاشتند. تعرفه‌های سنگین، گسترده و غیرمتعارف وضع کردند و تمام ایدئولوژی «تجارت آزاد مطلق» را با دست خودشان دفن کردند. برای اولین بار، آمریکا به‌جای «رهبری جهان» از تمرکز بر «بقا و امنیت داخلی» سخن می‌گوید. اهمیت این تغییر ادبیات چیست و چرا آن را باید پایان یک رؤیای امپراتوری دانست؟ در ادامه، بیانیه به نقد نهادهای مدیریتی آمریکا می‌پردازد و می‌گوید نهادهایی که قرار بود منافع آمریکا را تأمین کنند، امروز از کنترل خارج شده‌اند و حتی علیه خود آمریکا عمل می‌کنند. و در جمع‌بندی می‌گوید: نخبگان ما نه‌تنها اهدافی اساساً نامطلوب و غیرممکن را دنبال کردند، بلکه ابزارهای دستیابی به آن اهداف را هم تضعیف کردند. این سند، سند عقب‌نشینی تاریخی ایالات متحده است؛ مشابه همان مسیری که اتحاد شوروی طی کرد. اگر عبارات را کنار هم بگذاریم، شباهت‌ها آشکار است. بعد از این اعتراف، سند می‌پرسد: حالا چه باید بخواهیم؟ ابزار موجود چیست؟ چگونه می‌توا...
« بازگشت به لیست اخبار