آتشبازی خطرناک ترامپ در تنگه هرمز | پاسخ «نفیو» به لافِ ترامپ، ایران مثل ونزوئلا نیست
لافهای تازه ترامپ علیه ایران، اینبار نه با پاسخ تهران، بلکه با اعتراف معمار تحریمهای آمریکا خنثی شد؛ جایی که ریچارد نفیو صریح میگوید ایران نه ونزوئلاست و نه کشوری که با تهدید و فشار اقتصادی به زانو درآید.
لافهای تازه ترامپ علیه ایران، اینبار نه با پاسخ تهران، بلکه با اعتراف معمار تحریمهای آمریکا خنثی شد؛ جایی که ریچارد نفیو صریح میگوید ایران نه ونزوئلاست و نه کشوری که با تهدید و فشار اقتصادی به زانو درآید. به گزارش ، کیهان نوشت: پلافزنیهای مکرر دونالد ترامپ علیه ایران، سالهاست به یکی از مؤلفههای ثابت ادبیات سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است؛ ادبیاتی پرهیاهو، تهدیدآمیز و متکی بر تصور فروپاشی ایران زیر فشار. اما آنچه امروز این تصویر را مخدوش کرده، نه تحلیل منتقدان ایرانی، بلکه اعتراف صریح یکی از طراحان اصلی همین فشارهاست. ریچارد نفیو، معمار تحریمهای ضدایرانی و از چهرههای کلیدی راهبرد «فشار حداکثری»، ناخواسته پرده از شکستی برمیدارد که واشنگتن سالها کوشید آن را پنهان کند. اظهارات نفیو، در واکنش به تهدیدهای تازه ترامپ، بیش از آنکه یک تحلیل آکادمیک باشد، سندی از بنبست راهبردی آمریکاست؛ بنبستی که ریشه در نشناختن ایران، جامعه ایرانی و مختصات قدرت این کشور دارد. او صراحتاً تأکید میکند ایران نه ونزوئلاست و نه کشوری بیدفاع که با چند بسته تحریمی یا تعرفهای، به زانو درآید. این اعتراف، درست در نقطهای بیان میشود که ترامپ بار دیگر با زبان تهدید از «محو ایران» سخن میگوید. از لاف مداخله نظامی تا عقبنشینی رئیسجمهور قمارباز آمریکا از بدو کار خود در کاخ سفید در راستای استراتژی مهار حداکثری ایران، ترکیبی از ابزارها را بهکار برد؛ از فشار اقتصادی، جنگ روانی تا عملیات نظامی و حمایت علنی از تروریستها در خیابان. اغتشاشگران و پادوهای رسانهای غرب نیز در خیابان، دلگرم به کمکهای ترامپ بودند و تصور میکردند اینبار کار تمام است؛ اما این پروژه به مقصد نرسید. مردم در ۲۲ دیماه و مراسم تشییع شهدای امنیت با حضور حماسی خود پاسخ تروریستها و حامیان آنها را دادند.پس از ناکامی سناریوی آشوب، رئیسجمهور آمریکا حتی پا را فراتر گذاشت و رهبر انقلاب را با ادبیاتی کمسابقه تهدید کرد؛ تهدیدی که نهتنها با واکنش تند و صریح مقامات ایران مواجه شد، بلکه عملاً هزینههای جدیدی را روی میز واشنگتن گذاشت. در نهایت، ترامپ عقب نشست. چرا ترامپ عقب نشست؟ در حقیقت ترامپ سیاستش را با «نمایش قدرت» آغاز میکند. در منطق او، تهدید باید آنقدر بزرگ و خشن باشد که طرف مقابل پیشاپیش عقب بنشیند. همین الگو در قبال ایران نیز تکرار شد. ابتدا سخن از مداخله نظامی مستقیم به میان آمد؛ ناوها به حرکت درآمدند، لفاظیها شدت گرفت و حتی سناریوهای حمله محدود روی میز پنتاگون بررسی شد. اما چرا این مسیر نیمهکاره رها شد؟ پاسخ را باید در شکاف میان لفاظی سیاسی و واقعیت میدانی جستوجو کرد. ایران، برخلاف بسیاری از کشورهایی که ترامپ پیشتر با آنها مواجه شده بود، نه تنها فاقد عمق راهبردی نیست، بلکه شبکهای از توان بازدارنده منطقهای، قدرت موشکی و تجربه چند دهه تقابل با آمریکا را در اختیار دارد. تهدید نظامی علیه ایران، به معنای باز کردن جعبه پاندوراست؛ جعبهای که بسته شدنش دیگر در اختیار واشنگتن نخواهد بود. ترامپ بهخوبی میدانست که یک خطای محاسباتی میتواند پای هزاران سرباز آمریکایی را به جنگی فرسایشی باز کند؛ جنگی که نه افکار عمومی آمریکا تحملش را دارد و نه ساختار سیاسی این کشور توان مدیریت تبعاتش را. همینجاست که تهدید نظامی جای خود را به جنگ ترکیبی میدهد؛ جنگی کمهزینهتر از نگاه طراحانش، اما پرریسک در میدان واقعی. نسخه تکراری جنگ ترکیبی پس از شکست ترامپ در جنگ ۱۲روزه و نرسیدن به اهدافی مانند نابودی فناوری هستهای ایران، از کار انداختن قدرت موشکی و فروپاشی ساختار سیاسی و نظامی کشور، او مسیرش را عوض کرد. طرح مداخله نظامی مستقیم جای خود را به جنگ ترکیبی داد؛ جنگی که محور اصلیاش اقتصاد بود. این طرح چهار گام مشخص داشت: تحریم و فشار حداکثری برای فرسودن اقتصاد؛ سوار شدن بر نارضایتیهای معیشتی مردم و تبدیل اعتراض به اغتشاش؛ راهاندازی کارزار گسترده اطلاعات نادرست برای القای «خیزش درونی» و تشدید التهاب اجتماعی و در نهایت، ورود نظامی آمریکا یا رژیم صهیونیستی برای ضربه به زیرساختها. ترامپ دقیقاً همین الگو را برای ایران در نظر گرفت. اما باز هم همان متغیر همیشگی محاسبات را برهم زد. جامعهای که با وجود نارضایتی، در بزنگاهها مرز خود را با دشمن خارجی روشن میکند و رهبریای که اجازه نمیدهد درد واقعی مردم به ابزار پروژههای بیرونی تبدیل شود. نتیجه، شکست سناریویی بود که روی کاغذ ساده و در واقعیت پیچیدهتر از تصور طراحانش بود. هیل چه میگوید؟ وقتی عقاب در چنگال شن گرفتار شد وبگاه خبری هیل در گزارشی به بررسی دلایل عقبنشینی دونالد ترامپ از تهدیدهای نظامی علیه ایران پرداخته است. این وبگاه نیز مانند بسیاری دیگر از رسانههای غربی، به کافی نبودن نیروها و ادوات آمریکا برای تجاوز علیه ایران اشاره کرده است. پیشتر بسیاری از رسانهها به نگرانی ایالات متحده از ضدحملات ایران اشاره و تأکید کرده بودند که مسئولان نظامی آمریکا میترسیدند نتوانند با توان موجود خود در مقابل ضدحملات ایران ایستادگی کنند. در ادامه، تحلیلگر هیل به ترس ترامپ از تکرار شکست عملیات «پنجه عقاب» در ایران در سال ۱۳۵۹ اشاره کرده است.آمریکا در دوره ریاستجمهوری جیمی کارتر، پس از ناکامی در آزادی آمریکاییان بازداشتشده در ایران، عملیاتی را برای نیروهای دلتای این کشور طراحی کرد تا با ۶ هواپیما و ۸ بالگرد به ایران تجاوز کنند. با وجود تمامی این برنامهریزیها، «عقاب» آمریکایی در چنگال شنهای طبس، اسیر شد و در نهایت سه بالگرد دچار نقص فنی شدند، یک هواپیمای سی-۱۳۰ و یک بالگرد سیاچ-۵۳ با یکدیگر برخورد کردند و عملیات با کشته شدن هشت نفر در نزدیکی طبس، با شکست به پایان رسید. دونالد ترامپ پیشازاین نیز پس از عملیات ربودن رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، اذعان کرده بود که از تکرار واقعه طبس و شکست عملیات واهمه داشته است. رئیسجمهور آمریکا تأکید کرده بود که شکست عملیات در ایران، «کلِّ دولت کارتر را نابود کرد.» هیل همچنین به سایر اقدامات مقابلهای آمریکا، از جمله حملات سایبری علیه سیستمهای دفاعی ایران، اشاره و این احتمال را مطرح کرده که واشنگتن از تکنیکهای سایبری علیه ایران استفاده کند.این وبگاه همچنین احتمال تحریمهای بیشتر علیه مسئولان سیاسی و نظامی ایران را مطرح کرده است. وبگاه خبری هیل در ادامه تأکید کرده که هیچ جایگزین قدرتمندی برای نظام جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد. این وبگاه تصریح کرده است که «شانس موفقیت رضا پهلوی برای بازگشت به ایران، کم است.» البته پیشازاین نیز رسانههایی مانند واشنگتنپست نوشته بودند که ترامپ با مشورت با مشاوران خود به این نتیجه رسیده که نمیتواند با حمله به ایران به نظام حاکم بر این کشور خدشهای وارد کند و در دستیابی به این هدف شکست خواهد خورد. از سوی دیگر، به ترامپ هشدار داده شده بود که ایران ونزوئلا نیست و در صورت حمله به ایران، در جنگی طولانیمدت گرفتار خواهد شد که میتواند جان هزاران سرباز آمریکایی حاضر در غرب آسیا را به خطر بیندازد. مسئولان سیاسی و نظامی ایران بارها بر آمادگی کامل این کشور برای مقابله با هرگونه ماجراجویی تأکید کردهاند. آمریکاییها بهخوبی میدانند پایگاههایشان در منطقه در تیررس موشکهای ایرانی است و هرگونه تعرضی علیه ایران با پاسخ محکم ایرانیان مواجه خواهد شد. اعتراف معمار تحریمها او در واکنش به تهدید ترامپ مبنی بر اعمال تعرفه ۲۵درصدی بر کشورهایی که با ایران تجارت میکنند، میگوید: «بعید است تهدیدات مرتبط مانند تعرفهها، اثرات سیاسی کوتاهمدت معناداری ایجاد کنند. اقدامات تحریمی دیگر نیز بعید است که شوکهای اقتصادی تعیینکنندهای ایجاد کنند که قادر به تغییر رفتار ایران باشند.» نفیو همچنین تأیید میکند که تحریم، زندگی مردم عادی را دچار رنج کرده است؛ اعترافی که سالها از سوی طراحان تحریم انکار میشد. اما شاید مهمتر از همه، پاسخ او به مقایسه ایران با ونزوئلاست: «مقایسه با ونزوئلا در این بحران چندان مفید نیست؛ زیرا ایران قابلیتهای تلافیجویانه قابلتوجهی علیه زیرساختهای انرژی منطقه و سایر منافع اصلی ایالاتمتحده حفظ کرده است.» این جمله، خلاصهای دقیق از خطای راهبردی ترامپ است. ایران کشوری منزوی و فاقد ابزار پاسخ نیست. هر اقدام نظامی یا فشار حداکثری، با هزینهای منطقهای و حتی جهانی همراه خواهد بود. نفیو حتی با وجود حمله آمریکا به تأسیسات هستهای ایران در جنگ ۱۲روزه، معتقد است که برنامه هستهای همچنان یک «تهدید وجودی» برای ایالات متحده است و باید در مقطعی دوباره به آن پرداخته شود؛ اعترافی تلخ به ناکامی هدف اعلامی واشنگتن. آتشبازی ترامپ با ۲۱ میلیون بشکه نفت در تنگه هرمز اعتراف ریچارد نفیو درباره محدودیتهای تحریم و ناتوانی فشار اقتصادی در تغییر رفتار ایران، تنها یک بُعد از واقعیتی بزرگتر است؛ واقعیتی که بازار جهانی انرژی آن را با عدد و نمودار میفهمد، نه با شعار و تهدید. در معادله انرژی جهان، مسئله فقط «چند میلیون بشکه تولید» نیست، بلکه امنیت مسیری است که شریان حیاتی اقتصاد جهانی از آن عبور میکند. بازار انرژی این روزها، بیش از آنکه چشمانتظار افزایش عرضه از آمریکای لاتین یا پروژههای پرهزینه نفت شیل باشد، به نقشه خاورمیانه خیره مانده است. دلیلش این است که روزانه بیش از ۲۱ میلیون بشکه نفت، معادل بیش از ۲۰ درصد مصرف جهانی، از تنگه هرمز عبور میکند. این عدد، تنگه هرمز را به مهمترین گلوگاه انرژی دنیا تبدیل کرده؛ گلوگاهی که کوچکترین اختلال در آن، میتواند ثبات اقتصاد جهانی را همزمان به چالش بکشد. در مقابل این عدد، خوشبینانهترین سناریوها درباره ونزوئلا قرار دارد. حتی بر اساس برآوردهای حداکثری، احیای صنعت نفت ونزوئلا در بهترین حالت میتواند حدود یک میلیون بشکه در روز به عرضه جهانی اضافه کند؛ آن هم نه فوری، بلکه طی چند سال. مقایسه این دو عدد، عمق خطای تحلیلی برخی محافل آمریکایی را عیان میکند؛ یک میلیون بشکه افزایش عرضه، در برابر ۲۱ میلیون بشکه عبوری از یک مسیر حساس! ایران در این معادله، صرفاً یک تولیدکننده نفت نیست. اهمیت راهبردی ایران به نقش آن در امنیت و پایداری مسیر انتقال انرژی بازمیگردد؛ مسیری که صادرات نفت عربستان، عراق، امارات، کویت و قطر به آن گره خورده است. به همین دلیل، ایران یکی از عوامل تعیینکننده «ریسک سیستماتیک» بازار انرژی بهشمار میآید؛ عاملی که نادیده گرفتنش، نه به ثبات، بلکه به نااطمینانی ساختاری منجر میشود. تحلیلگران بازار انرژی هشدار میدهند که خطر اصلی، صرفاً افزایش قیمت نفت نیست؛ بلکه ورود بازار به وضعیت «ریسک غیرقابل بیمه» است. در این شرایط، شرکتهای بیمه یا از پوشش نفتکشها خودداری...
« بازگشت به لیست اخبار